RSS

بایگانی ماهانه: دسامبر 2007

پایان


اول خواهر بزرگ از ما جدا شد …
و بعد خواهر ملبورنیم …
و بعد پدر و مادر
و در انتها من و یک سال تنهاییو حال من و زندگی جدید
در خانه سبز

دو ساعت دیگر با دارو ندار زندگی از این خانه می روم
ترک خواهم کرد
خانه کودکی ام، نو جوانی و جوانی را
با خاطرات … خاطرات را هم می برم

زمان روی پای خود ایستادن است
زمان تکیه کردن همسفر زندگی است
و توکل به خدا… خدای مهربان
خداوندا تورا سپاس می گویم

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در دسامبر 28, 2007 در روزمرگی

 

خانه پدری


* اثباب و وسایل جمع شده …
فردا صبح اثباب کشی می کنیم
و به قول بانو می روم به خانه سبز …
خانه ای که همه جایش به رنگ سبز است
و سبزی تمام وجودش را پر کرده است
نهایت تا جمعه …………………………….
* این چند روز حسابی حالم ابریست ….
دارم از خانه ای که تمام کودکی را با آن گذراندم
و تا به این سن رسیدم وداء می کنم و دیگر تا ابد
هیچ گاه نخواهم دیدش …
و در کنار این اتفاقات مختلف و مختلف و مختلف
و فشارهای زیاد و زیاد و زیادتر
 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در دسامبر 27, 2007 در روزمرگی