RSS

پایان

28 دسامبر

اول خواهر بزرگ از ما جدا شد …
و بعد خواهر ملبورنیم …
و بعد پدر و مادر
و در انتها من و یک سال تنهاییو حال من و زندگی جدید
در خانه سبز

دو ساعت دیگر با دارو ندار زندگی از این خانه می روم
ترک خواهم کرد
خانه کودکی ام، نو جوانی و جوانی را
با خاطرات … خاطرات را هم می برم

زمان روی پای خود ایستادن است
زمان تکیه کردن همسفر زندگی است
و توکل به خدا… خدای مهربان
خداوندا تورا سپاس می گویم

Advertisements
 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در دسامبر 28, 2007 در روزمرگی

 

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

 
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: