RSS

بایگانی ماهانه: مه 2009

چرا به کروبی رای خواهم داد؟


38

راستش من تا قبل یک هفته پیش، نظرم روی میرحسین موسوی بود اما پس از شنیدن حرفهای انتخاباتی و همینطور صحبت های انتخاباتیش در روز ثبت نام در 10 دوره ریاست جمهوری، دیدم حرفهاش همون ادبیات دوره خاتمیست.

من دنبال آدمی با روحیه خاتمی برای سیاست نیستم، من دنبال شخصی هستم که قدرت بیانش مانند احمدی نژاد باشه و اگه واقعا قراره تغییری اتفاق بیفته یک حال ردیف به جماعت راستی بده …

پس از اون با یه بررسی کوچیک دیدم بابا کروبی دور و ورش خیلی خیلی خیلی انسانهای بزرگی جمع شدن! که من یکیشون خیلی نظرم رو به خودش جلب کرد و اون دکتر نیلی یکی از بزرگترین اقتصاددان های ایران بود. همینطور دکتر سروش هم بیانیه رو در مورد حمایت از کروبی بیان کرده بود.

خلاصه باز آنچنان تمایلی نداشتم تا اسرار بانو ( آخه اون زودتر از من گرایش به کروبی پیدا کرده بود ) در جستجوی سایت کروبی بودم که ناگهان با چیزهای عجیب غریبی که فکر نمی کردم که مسئول بدونه اصلا اونها چیه ، چه برسه به استفاده اش روبرو شدم!

یک سر به سایت کمپین 88 بزنید! بلاگ ! آرشیو فایل های ویدئویی در یوتوب، فیس بوک، لیست کارها و برنامه ها در گوگل کلندر و یک نظر سنجی بی نظیر در سایت!

این اولین باره که می بینم یک نفر آدم های واقعا باهوش و کاری رو دور هم جمع می کنه و به جزء اون قدرت بیان فوق العاده ای داره و از هیچ چیزی ترس نداره!
Advertisements
 
2 دیدگاه

نوشته شده توسط در مه 26, 2009 در سیاست

 

مورد عجیب بنجامین باتن


benjamin

فیلم بنجامین باتن رو بارها و بارها نگاه کردم و حسابی ازش لذت بردم! فیلم فوق العاده ای بود.

این فیلم داستان مردیه که برعکس زندگی می کنه، یعنی وقتی به دنیا می یاد پیری هست و در سال های زندگیش همینطوری جوان و جوان و جوانتر می شه طوری که در نهایت در کودکی از دنیا می ره ، البته از حق هم نگذریم برت پیت خیلی خیلی خوب این نقش رو در آورده بود.

فیلم فوق العاده ای بود. به همتون پیشنهاد می کنم این فیلم رو ببینید! نمی دونم شما هم مثل من هستید عاشق تخیل و با همین تخیلتون همیشه فکر می کردید که مثلا اگه ما یه پا نداشتید یا سه تا دست داشتیم یا نمی دونم هر چیز عجیب و غریب ( از نظر زندگی آدمی ) داشتیم چه طوری می شد دنیا و چه طوری می خواستیم زندگی کنیم … این فیلم دقیقا بخشی از این کنجکاوی شما رو پوشش می ده.

هرچند که من با فلسفه فیلم هم حسابی لذت بردم …

برای خاتمه شما رو دعوت می کنم به پادکستی که یک پزشک منتشرش کرده گوش بدید.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در مه 20, 2009 در فیلم

 

واژه ای به نام فامیل


قبل از شروع بگم این نوشته تنها به عقاید من مربوط می شه و برداشت های شخصی من از فامیل هست.

پدر و مادر من جزء بهترین پدر و مادر های دنیا و همینطور بهترین انسان های روی کره زمین هستن. نه برای اینکه چون  پسرشون هستم این حرف رو بزنم به این خاطر که واقعا این طور هست و کارنامه زندگیشون اینطور نشون می ده.

یکی از کارهایی که پدر مادر من وقتی توی خونه پدری بودم انجام می دادن ( زمانی که 3 طبقه خونه بود ) اینکه از همان زمان ابتدا تا انتهای عمر این خانه همیشه دست فامیل هامون رو دستشون رو می گرفتن و اجازه می دادن تو طبقه 3 بشینن و زندگیشون رو سر و سامون بدن و وقتی تونستن روی پای خودشون بایستن برن دنبال ساختن زندگیشون. به جزء این هم با اینکه حقوق کارمندی و معلمی می گرفتن تا جایی که براشون امکان پذیر بود به فامیل و اونهایی که دستشون تنگه از نظر مواد غذایی و … کمک می کردند.

این اتفاقات در کل اتفاقات خوبی بود و باعث سر و سامون گرفتن خیلی ها تو زندگیشون شد … اما ……….

یه اما بزرگ وجود داشت و اون هم در مورد ما 3 تا بچه ها ( من و دو تا خواهرم ) بود که گریزان از فامیل شدیم دلیلش هم واقعا از نمک نشناسی های یک سری فامیل و یا بعضا سوء استفاده های اونها از این نیت خیر پدر و مادرم بود.

این وضعیت طوری بود که حتی من الان حدود 8 ساله … جمعا حساب کنید شاید یک ماه هم به شهر خودمون نرفتم و تا می تونم مساله سفر به شمال رو عقب می اندازم. حتی حالا که سه سالی هست که مادر و پدر رفتن اونجا زندگی کردن و من باید وظیفه فرزندی رو بر عهده بگیرم و به دیدنشون برم.

طوری شده که من به هیچ عنوان علاقه ندارم چشم تو چشم فامیل بشم و تصاویر زیادی از جلوی چشمم رد می شه که مانع این می شه من به مصلح آباد سفر کنم و به مصلحی آبادی ها سری بزنم.

این فاکتور رو که بذاریم کنار، فضولی های نامربوط و به دلیل و دخلالت های این دسته مذکور رو هم به همه در چرکین بودن هام اضافه کنید.

معجونش چیزی می شه که من به این نتیجه برسم که فامیل رو باید رابطه رو باهاشون به حداقل رسوند و نهایتا ماهی 1 بار اونها رو زیارت کرد.

من ترجیح می دم به جای ارتباط مداوم با فامیل و بحث و جنگ و جدل با اونها بر سر اتفاقات چشم رو هم چشمی، فضولی و … از اونها فاصله بگیرم و ارتباطم رو معطوف به دوستان خانوادگی بکنم. اینطوری من کسی هستم که انتخاب می کنم از رفتار های چه کسانی خوشم می یاد و دوست دارم با چه افرادی رفت و آمد کنم و در نتیجه دیگه مجبور به خود خوری، صبوری، حرف نزدن و تحمل کردن فرد یا افرادی ندارم …

خلاصه در یک کلام … دلم بدجوری از دست فامیل خونه!

 
۱ دیدگاه

نوشته شده توسط در مه 1, 2009 در روزمرگی