RSS

مساله طلاق یا پایان رابطه دوستی پسر و دختر


در ایران جدایی چه در رابطه دوستی دختر و پسری( به شکل دوست دختر و دوست پسر ) که در رابطه با زندگی مشترک به نوعی فیلم هندیه.

یعنی چی، یعنی هی تموم می کنن ، یه طرف کم میاره دوباره رابطه رو شروع می کنه و دوباره دعواها و همه چیز روز از نوع و روزی از نوع.

اما خارج از اون گربه که یه زمانی ببر بوده … رابطه وقتی تمام می شه به خوبی تموم می شه و طرف به این یکی می گه اقا من نمی خوامت و خداحافظ، اگرم خیانتی یا چیزی اتفاق بیفته، طرف مقابل اشتباهش رو می پذیره و می گه من خودم رو اصلاح می کنم یا اگه نکنه که می ره با همونی که خیانت کرده. و طرف مقابل هم خیلی راحت می گه اوکی این نشد یکی دیگه یا اینکه اونم طرف مقابل رو وقتی می بینه تغییر کرده می بخشه و دوباره شروع می کنن به ارتباط برقرار کردن و اینبار سعی می کنن زندگیشون رو بهتر از قبل کنن.

یکی از نکات جالبی که اینور دیدم وقتی یکی بگه که دارم طلاق می گیرم یا اینکه طلاق گرفتم تنها سوالی که همه می پرسن اینه که بچه داری یا نداری؟ و اگه بگی دارم که می گن حالا چطوری به تفافق رسیدید سر بچه که هر دوتا براش وقت بذارید؟ که آسیب نبینه؟ و اگرم که بچه نداشته باشی که خیلی راحت می گن عیبی نداره ، امیدوارم بهترش رو پیدا کنی و تموم …

دیگه اینجور بحث ها که این اشتباهات رو بندازه گردن اون ، اون بندازه گردن این ….. از این جور بحث ها نیست. یه رابطه به هر دلیلی خوب پیش نرفته و تموم شده. اینجا کسی اصلا حاضر نیست که یک طرفه بشینه و حرفهای تورو بشنوه که چرا زندگیت خراب شده … نه! کسی اصلا اهمیت نمی ده … خراب شده دیگه حالا از این به بعد چطوری باید پیش بری؟

اما تو ایران مرد انقدر فضولن که همه گیر می دن چی شد؟ چرا اینجوری شد؟ چرا اونجوری شد؟ و تا مدت ها بعدش هم ول نمی کننت که همه اش می شینن باهات حرف می زنن که وای بابا طرف انقدر بی شعور بود لیاقتت رو نداره.

یا یه چیز جالبه دیگه در مورد اینجا بحث روابط هست. اگه مثلا بفهمن تو زندگیت مشکل داری ، نمی شینن فقط یه گوش باشن هیچی بت نگن! نه … بهت پیشنهاد می کنن که اینکار رو بکن زندگیت بهتر می شه یا اینکار رو که داری می کنی اشتباهه!!!

خلاصه … همه چیزش با ما ایرانی ها که فکر می کنیم خیلی بارمونه متفاوته.

Advertisements
 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در سپتامبر 14, 2012 در مهاجرت از ایران

 

بحث های روشنفکری به سبک ایرانی در اینور آب


در جمع هایی که در ایران بودم و با دوستان دور هم می شستیم و به خیال خودم حرفهایی می زدم و حرفهایی می شنیدم که یعنی من دیگر خدای فهم و شعور و شخصیت و بزرگی هستم و تمام آن جمع و آدماش همینطوری بودن. یعنی همه فکر می کردن خیلی از همه بیشتر می فهمن، این دنیا براشون کوچیکه و الی آخر. همه با دین مشکل داشتن ،همه با رفتار ایرانی ها در ایران مشکل داشتن و همه از وضع حکومت و نحوه حکومت داری مشکل داشتن، همه از حقوق کم زنان و اینکه زن ها باید بیشتر حقشون داشته باشن و آزادی بیان و الی آخر ….

خلاصه که همه چیز مشکل داشتن و اگه می خواستی نشون بدی که خیلی می فهمی باید همه اش گلایه می کردی. یعنی تو یه جمع بشینی از صبح تا شب از خدا بنالی که بابا این چه اسلامیه و یا همه یکی از کلاس کاریشون اینه که به خدا و پیغمبر و الی آخر فحش و بد و بیراه بگن و بعدم توجیه کنن که وای خدا ما رو آورده تو این دنیا فقط سرویس بشیم. یا جمع های هنرمندان و روشنفکر، شاعر و نویسنده که جای خودش داره که می خوان با رفتار و افکار و نوشته هاشون دنیا رو تغییر بدن و فکر می کنن خیلی گنده و بزرگن …

اما همین جمع ها همشون ( تا حالا من کسی رو ندیدم غیر این باشه ) وقتی به خلوت می روند همون شعارهاشون رو به گوه می کشن! فکر می کنم در ایران یه چیز مسخره ای باشه به نام توهم خوب بودن که همه می خوان نشون بدن خوب هستن، وای متفاوت هستن و الی آخر …

این مقدمه نسبتا طولانی شد … اما در این جا…

وقتی از ایران می زنی بیرون … جمع روشنفکری مثل ایران و چمیدونم فرهنگی وجود نداره !!!

می خوای به خدا گیر بدی؟ اوکی خیلی راحت بگو به خدا باور ندارم …

می خوای به مملکت گیر بدی که بده و چنان هست؟ چیزی نیست برای گیر دادن

می خوای گیر بدی که وای تفریح نیست؟ کلی تفریح سالم و راحت هست که ازش انرژی بگیری

می خوای گیر بدی زن برابریش کمه؟ که کاملا هم یکی و حقوق یک سانی دارن

و … و … و …

خلاصه در این سر دنیا و خارج از اون گربه که یه زمانی ببر بوده … بحث های الکی فرهنگی که فقط می خوای حرف بزنی و از همه چیز گلایه کنی وجود نداره … اینجا به معنی واقعا یاد می گیری زندگی کردن رو … چیزی که ما تو ایران واقعا یاد نگرفتیم …

می خوای بحث فرهنگی بکنی؟ نمی خواد حرفهای بی مورد در مورد حقوق زنان بزنی ، عوضش می تونی جستجو کنی و راه هایی که زنها می تونن زندگی بهتر داشته باشن رو بیای به زن ها معرفی کنی

می خوای به خدا گیر بدی، به بودن یا نبودن هستی؟ کسی خودش رو درگیر این چیزها نمی کنه، مردم اینجا یاد گرفتن که چطور در لحظه خوش باشن و از زندگیشون لذت ببرن، حالا خدا باشه یا نباشه چه فرقی می کنه به حالشون؟ کسی گوشش بدهکار نیست.

کار فرهنگی اینجا می تونه اطلاع رسانی در مورد بیماری ایدز باشه، یا روز محبت باشه که ملت همدیگر رو بقل کنن، یا می تونه بالا بردن آگاهی ها و اینجوری چیزها باشه که چطوری می تونیم زندگی خوشبخت تری  رو با دوست دختر یا پسر و یا همسرمون داشته باشیم … و یا حتی چطور می تونیم زندگی بهتری رو داشته باشیم و از زندگی لذت ببریم

کارفرهنگی می تونه اطلاع رسانی در مورد وضع کشورهای جهان باشه و راهکار دادن به کشورهای توسعه یافته که به این ها چطور باید کمک کنن. کارفرنگی می تونه کاهش درد باشه،

حتی آمریکاش که ملت فیلم ضد اسلام ساختن …  و دلیلم می یاره که اقا آزادی بیان دوست دارم اینکار رو بکنم، هیچ کس تو خود آمریکاش بهش گیر نمی ده! هیچ کسی راه پیمایی نمی کنه، هیچ کس نقد نمی کنه! چرا؟ چون می گه اقا بهش توجهی نمی کنم …  به همین راحتی از کنارش رد می شه ، که تا این اندازه که کارگردانشم دیگه جایی پیداش نمی شه و بازیگرش از ملت آمریکا عذر خواهی می کنه که چندتا آمریکایی اون سر دنیا به خاطر بازی اون تو فیلم مردن …

اینجا به معنی واقعی همه در لحظه زندگی می کنن! گذشته و خاطراتش وقتی در جمع می شینی برای لذت بردن و تعریف کردن هست و شاد شدن! در این سر دنیا همه دوست دارند که از زندگیشون لذت ببرند!

و هیچ کس، هیچ کس جنگ های درونی مردم ایران رو و جوون های ایرانی رو نداره … چون این مردم یاد گرفتن چطوری در لحظه زندگی کنن و واقعا زندگی کنن.

کسی جنگی با خدا و پیغمبر نداره، چون راحت انتخاب می کنه! اینجا کسی خدا رو سرزنش نمی کنه! چون دلیلی نداره و همه می گن همینی که هست! یادمه یه بار توی یه بار نشسته بودم و یه انگلیسی که مدیر ایجاد مسابقات ورزشی فوتبال تو مالزی بود اومد کنارم، عکس مادرش رو روی بازوش خالکوبی کرده بود و مادرش یه 7 سالی می شد که فوت کرده بود. بهش گفتم اون حتما اون بالا خوشحاله و تو بهشته! خیلی راحت بهم گفت من اعتقادی به خدا و بهشت ندارم اما می دونم مادرم داره نگام می کنه و لبخند زده!

به همین راحتی! به جای اینکه بیاد فحش و دری وری بگه به خدا که چرا در این سن کم مادرم رو از دست دادم! می گه اعتقادی ندارم … رهاش می کنه و هرچیزی که باور داره رو بهش فکر می کنه … جوری فکر می کنه که چطوری از زندگی می تونه لذت ببره  و استرس و حال بدی رو چطور از خودش دور کنه.

خلاصه این تفاوت ملت در بلاد کفره با ملت همیشه در صحنه و با شعور و متمدن ایرانی

البته یه نکته هم بگم ها یه سری روشنفکر خیلی روشنفکرم اینور آب داره! نمونه اش همین اپوزوسیون مخالف دولت و رژیم ایران! که مثل ایرانی هان!!! واقعا، 30 ساله حرفهای خوشگل خوشگل می زنن و الی آخر اما هنوز نتونستن سر یه میز بشینن و باهم حرف بزنن!!!

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در سپتامبر 14, 2012 در مهاجرت از ایران

 

توهین و آزادی بیان و اعتراض! در باب فیلم محمد و خشم مسلمانان


در مورد آزادی بیان و الی آخر همیشه با خودم خیلی درگیر هستم. شاید به خاطر اینکه من همیشه می گم دیگه وقتی شروع به توهین اعتقادات یکی دیگه می کنی این اسمش آزادی بیان نیست.

از نظر من هیچ کس حق نداره به کسی در مورد اعتقاداتش توهین کنه. و همه آزاد هستند هر راهی که می خواهند بروند تا موقعی که به اعتقادات کسی توهین نکند.

اما این اتفاقات چند روزه اخیر در مورد فیلم محمد که به نوعی در عصر حاضر ما فیلم ضد اسلامیست مرا شگفت زده کرد!

هر دو طرف چه طرفی که این فیلم را ساخته و چه مسلمانان خشمگین اشتباه کرده اند.

طرفی که این فیلم را ساخت به این نکته پی نبرد که دارد به اعتقادات کسی توهین می کند و طرفی که دارد اعتراض می کند، کیلومترها با آمریکا فاصله دارد! یک جورایی دارند فقط تو سر خود می زنند!!! که چه؟ حتی شمایی که دم از مسلمانی می زنید، حضرت محمد این طوری رفتار نکرد، اگه حتی الگوی شما شخصی مثل محمد هست باید بدونید که چطور زندگی کرد!!! اون با محبت تونست بیاد و بعد از چند سال مکه رو فتح کنه بدون اینکه خون از دماغ کسی بیاد! شما که ماشاالله کاری نبود که نکنید…

خلاصه افراط کلا چیز بدیه …

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در سپتامبر 13, 2012 در اجتماعی

 

روز جهانی سلامت جنسی


14 سپتامبر روز جهانی سلامت جنسی هست.

این هم آدرس وب سایت سلامت جنسی

که جادی که در مورد این روز خوب توضیح داده.

 
2 دیدگاه

نوشته شده توسط در سپتامبر 4, 2012 در مثبت ۱۸, اجتماعی

 

سم زدایی


این روزها فیس بوک برام متفاوت شده … حرف ها بوی مردگی می ده، انگار اصلا این حرفها رو درک نمی کنم.

یکی از دل پر گفته، یکی از مردانگی، یکی از زنانگی، یکی از گریه … یکی از غم … … … …

و من دیگه نمی تونم درک کنم … دیگه برام قابل درک نیست ! حرفهایی که روزی هر کدوم رو می خوندم کلی لذت می بردم و سعی می کردم یادداشتتون کنم یا تو وال خودم رو فیس بوک به اشتراک بذارم تا دیگران هم بخونن و لذت ببرن.

دیگه نوشته های روشنفکرانه ، نوشته های غم ناکانه، نوشته های ناکامانه و خلاصه هرچی فکر کنید برام بی معنا شده … انگار دیگه هیچ کدوم رو نه می تونم بفهمم نه می تونم درک کنم. انگار همه این نوشته های سم آلود ، نوشته هایی که بوی مردگی می ده اگه تو همون نقشه جغرافیایی گربه باشی برات معنا پیدا می کنه و زیبا می شه.

وقتی حالت بده، برای چند دقیقه می ری بیرون و انرژی می گیری می یای … وقتی حالت بده یک کاری می تونی بکنی مطمئنا که حالت خوب شه. وقتی حالت بده یک راهی برای حال خوبی داری.

و اصلا اینجا دیوانه ای که حالت بد باشه؟

و راه حل های من برای اونهایی که اون داخل هستند راه گشا نیست. و نه من اونها رودرک می کنم و نه اونها من رو …

خیلی چیزها دیگه معناش داره از ذهنم می ره ، نمی دونم شاید داره سم زدایی ازم می شه …

هرچی هست می دونم از اون احساس مزخرفی که قبلا داشتم که حتما باید از این حرفهای فلسفی سم آلود بزنی و هی بزاری رو والت تا همه فکر کنن یه چیزی می فهمی و اصلا فهمیدن تو در گرو این جوری فکر کردنه ، رها شدم …

هم حس ناراحت کننده ای دارم، چرا که دوست دارم همه اونهایی که دوست دارم یا می شناسم هم احساس من رو درک کنند و بعد از درک اون آیا باز این نوشته ها براشون معنا پیدا می کنه؟

هم حس خوشحال کننده که از خیلی چیزهای مزخرف که فکر می کردم خیلی خداست ، رها شدم و حالا می تونم به خیلی چیزهای قشنگتری فکر کنم … چیزهایی که مثل خوره در وجودم نمی یفته … چیزهایی که برعکس من رو پر از انرژی می کنه.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در اوت 31, 2012 در روزمرگی

 

چیز مسخره به نام کلاس کشور!


یک چیز مسخره ای که بارها بارها از زبون یک سری ایرانی که در ایران بودن و باهام صحبت می کردن ( حتی یکی از نزدیکترین آدم ها بهم ) بحث این بود که کلاسی که کشور مثل کانادا یا آمریکا یا اروپایی در مقابل استرالیا دارن خیلی زیاده … خیلی با کلاسی هست اگه تو اروپا، آمریکا، کانادا زندگی کنی !!! بیشتر از استرالیا با کلاسه …

ایرانیای عزیزی که هنوز در ایرانید … خواهش می کنم این مزخرفات رو بی خیال بشید … این مزخرفاتی بنام کلاس یا درجه بالاتر فقط به درد همون ایران می خوره نه اینجا.

در همین مالزی که من اومدم، انگلیسی ها، استرالیایی ها و حتی آمریکایی های زیادی رو دیدم که از کشورشون پاشدن اومدن مالزی دارن کار می کنند. یا حتی هفته دومی که اومده بودم تو بار با یه خانمی صحبت کردم که 50 ساله بود ، انگلیسی اما تو چین معلم بود و داشت درس می داد!!!

جون هرکی دوست دارید این تفکرات رو بندازید کنار. هدف از رفتن به اون کشور رو نه بحث کلاسش مد نظر بگیرید که یک سری نکات دیگه مد نظر بگیرید.

مثلا اوضاع کار اونجا چطوره؟ مثلا شرایط زندگی اونجا چطوره؟ و اون کشور در چه وضعیتی هست.و روحیه شما چطوره؟

مثلا با این بحران اقتصادی که جهان باهاش درگیره … وضعیت کشور ها چطوره؟ اروپا که اوضاعش داغون … من حتی یک مهندس برنامه نویس خبره رو می شناسم که اقامت فنلاند رو هم داره و داره در یکی از شرکت های بنام کار می کنه اما به خاطر همین شرایط می خواد بزنه بره استرالیا … کانادا اقتصادش وابسته به آمریکاست و با هر بالا پایین شدن اقتصاد آمریکا کانادام می ترکه … همین الان هم کم نیستن ایرانی هایی که تو کانادا بیکار شدن … و شرایط بد زندگی رو دارن تجربه می کنن. استرالیا اما جزء معدود کشورهایی بود که وقتی بحران اقتصاد جهانی اتفاق افتاد ، تورم منفی رو تجربه نکرد… ضریب رشدش درصدش اومد پایین اما منفی مثل خیلی از کشور ها نشد.

من نمی گم که استرالیا رو انتخاب کنید. دارم براتون توضیح می دم که به خیلی فاکتور ها دقت کنید. همیشه گفتم بازم می گم ملاک فقط رفتن نیست. ملاک موندنه …

مگه آدم از مهاجرت چه انتظاری داره؟ که زودتر بتونه در اون کشوری که میره جا بیفته … زندگی خوبی داشته باشه … و بتونی پس انداز کنه و کارهاش رو قلتک بیفته… توی همه اینهام چیزی به نام کلاس اصلا جایی نداره … کلاس فقط واسه ایرانه و عقب مونده هایی که کلاس براشون خیلی مهمه

مثلا من به شخصه هیچ وقت نمی تونم تو خونه های یک دست و یک اندازه و کوچول موچولوی انگلیس زندگی کنم … یک ساختار واحد با اون هزینه گرون زندگی … و درآمد شمام اونقدر که فکر می کنید بالا نیست.

مثلا در مورد استرالیا من خودم بین دو شهر ملبورن و سیدنی موندم که کدوم رو انتخاب کنم و برم … کمی تحقیقات فهمیدم که سیدنی شهر شلوغیه، و هزینه زندگی بالاتره … مثلا 20 درصد هزینه زندگی از ملبورن گرونتره ، درآمد نهایتا 10 درصد بیشتر باشه و خوب اصلا سیدنی به صرفه نیست … برای من!

و نکته خیلی مهم کار شماست که محل زندگیتون رو تعیین می کنه. یعنی ممکنه اقامت هم بگیرید اما کارتون یه دفعه بیفته آمریکا پاشید برید اونجا.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در اوت 31, 2012 در مهاجرت از ایران

 

راه های رفتن


رفتن و اقامت گرفتن در هر کشوری کار راحتی نیست! واقعا اگه فکر می کنید که کار راحتی هست لطفا همین حالا بی خیال مهاجرت بشید و بمونید در ایران و زندگیتون رو بکنید.

در این پست گفتم که اصلا گول حرف های ایرانی ها و بنگاه های کاری رو نخورید.

چندین راه وجود داره که شما بخواید برید یک کشور جدید و اقامت بگیرید که به طور کلی من دونه دونه رو توضیح می دم. ممکنه برای هر کشوری این مساله متفاوت باشه … اما به طور کلی این روش ها هست :

1. سرمایه گذاری : این روش که مشخصه پول داشته باشی می تونی بزنی بری اون کشوری که می خوای و تجارت راه بندازی! اما باز می گم گول بنگاه ها و همینطور ایرانی ها رو نخورید. ویزای سرمایه گذاری کار راحتی نیست! و مثل ایران اصلا تصور نکنید که می رم اون کشور سه سوت شرکت می زنم و کار راه می اندازم! برعکس ایران در کشورهای دیگه تجارت راه انداختن اصلا ساده نیست و باید کلی مطالعه کنید. برای مثال یکی از دوستان من بعد از یک سال و نیم که اومد اینجا تازه شرکتش رو تاسیس کرد و یک سری قوانین بهم گفت که واقعا کف کردم!!! که اگه هر کدوم از اونها رو انجام ندید در یک تله می یفتید و همینطوری باید اضافه پول خرج کنید، آخرم دست از پا دراز تر میگید مهرم حلال جونم ازاد بر می گردید ایران!!! خدا رو شکر این روزها اینترنت خیلی مطالب خوبی داره و شما می تونید به سایت دولت اون کشور در ضمینه مهاجرت سرمایه گزاری مراجعه کنید و اگه انقدر پول دارید که می تونید ویزای سرمایه گزاری بگیرید ، پس اونقدرم پول دارید که بدید به یه مترجم بشینه براتون ترجمه کنه و شما قوانین رو کاملا دستتون بیاد چه جوریه.

2. ویزای دانشجویی : آخی … اسم این می یاد دلم می سوزه. تو ایران از اونجایی که مدرک زیاد اهمیت نداره هرکی هرچی خونده دانشگاه فقط مهم لیسانسه ، اما اینجا برعکس … اینجا ممکنه شما در یک رشته تحصیل کنی درآمد سالیانه ات 90 هزار دلار باشه و یک رشته دیگه در سال بتونی 120 هزار دلار در آمد داشته باشی. مهمتر از اون در مورد امتیاز بندی اقامت هست که ممکنه رشته اول رو بخونی، نتونی به این راحتی امتیاز بیاری برای گرفتن اقامت …. پس قبل از انتخاب رشته تحصیلی که می خواید ادامه بدید حتما یک جستجوی کامل بکنید که سرانه درآمد رشته اتون چقدره و چقدر بازار کار داره … اما در مورد ویزای دانشجویی و شرایطش و اینکه اصلا باید چی کار کنید. نیاز به تحقیق زیادی داره. هر کشوری شهر با شهرش قیمت ها متفاوته و هزینه زندگی متفاوت! یعنی شما اجاره خونه ، رفت و آمد و مسیر هایی که باید پیاده گز کنید تا هزینه هاتون کم بشه متفاوته.

رتبه یا رنکینگ جهانی دانشگاه شما خیلی مهمه ! همینجوری فکر نکنید اگه رفتم فلان دانشگاه در پیت عیبی نداره 5 سال می مونم اقامت رو عوضش می گیرم! بر فرضم که اینجوری شد ( که من شک دارم چون امتیازت نمی رسه ) اما بر فرض اینجوری شد، بعدش کجا با اون مدرکت از یه دانشگاه درجه چندم می تونی کار پیدا کنید؟

و از همه مهمتر برای بحث اقامت شما، و آینده کاری شما و خیلی چیزهای دیگه معدل شما خیلی مهمه!!! خلاصه این ها رو گفتم بدونید همه چیز با ایران متفاوته … تو ایران اگه دانشجو باشید یعنی آخر خوشی و لذت از دنیا و جمع های دختر و پسر و بیرون رفتن و جوک گفتم و سر کلاس مسخره بازی در آوردن، اما خارج از کشور تازه دورانیه که شاید روزی هفت صد بار به خودتون بگید غلط کردم …

3. ویزای کاری : که خود این به دو دسته تقسیم می شه … حالت اول که شما فرم پر می کنید مثلا برای کانادا یا استرالیا که من تخصصم اینه اگه امتیازهاتون رسید بعد از یه مدت بهتون جواب می دن که می خوان شما رو یا نمی خوان. حالت دوم اینه که یک شرکتی در کشوری که قصد رفتن دارید شما رو اسپانسر کنه. یعنی بگه من به تخصص این شخص نیاز دارم! اونم باز شرایط داره. اگه با ویزای کار می خواید اقدام کنید ، خیلی مراقب باشید! چون شما پول اندکی قطعا دارید و باید حداقل 6 ماه رو بتونید سر کنید تا یک کار خوب پیدا کنید. بعضی هام وقتی می رن یک کشور دیگه هر کاری مثل ماشین شوری، نظافت و … رو انجام می دن! خوب تو تخصصت برق هست، اگه می خواستی عمله باشی! واسه چی رفتی یه کشور دیگه؟ می موندی ایران کارگری  می کردی.

4. پناهندگی : پناهدگی که شما بتونید بگیرید دو نوع هست : اجتماعی و سیاسی. خیلی ها به شما می گن بزنید از ایران بیرون به راحتی بهتون پناهندگی می دن ، عشق و حال می کنید و فلان و …… پناهندگی سیاسی که کاری باهاش ندارم اما در مورد پناهندگی اجتماعی ، می دونید چندین هزار ایرانی در ترکیه، دبی، مالزی، هند، اروپا، کانادا و الی آخر هستن که مثل شما فکر می کردن و الان کله اشون خورده به دیوار؟ الان مثل سگ پشیمونن؟ آخه اگه انقدر راحت بود که 70 میلیون ایرانی پاشده بود رفته بود یه کشور دیگه، پناهندگی گرفته بود. مجاهدین خلقش که خیلی ادعاشون می شه (توف تو روحشون کثافت های آشغال )، وضعشون رو الان ببینید!!! این همه برو بیا به قول خود نکبتشون دارن اما نتونستن کمپ اشرف خانوم رو جمع کنن ببرن یه جای دیگه … بعد تو کمپ بهتون پول می دن؟ کی گفته زندگی انقدر شیرین و راحته حاجی؟ … فکر کردی فقط کشور ایران هست که مردمش درخواست می کنن برای پناهندگی اجتماعی؟ اگه انقدر راحت بود که فکر می کنی پس چرا این همه ایرانی دانشجویی یا کاری یا … اقدام می کنه و دهنش سرویس می شه؟ تورو خدا این ذهنیت رو بنداز کنار که خارج از ایران همه راحت خوشحالن و زندگی عالیه!! اینجا آدم هایی رو می شناسم که 7 سال 10 سال گذشته از زمان درخواستشون هنوز کارشون درست نشده …

فعلا همینا به ذهنم می رسه … باز هم می گم مهم رفتن از ایران نیست … مهم موندن در اون کشوری که می خواید برید

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در اوت 31, 2012 در مهاجرت از ایران